
در بررسی هایی که بر روی شکل ابروها و رابطه آنها با شخصیت انسان انجام گرفته است، دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که هر شکلی از ابرو با شخصیت صاحب آن رابطه دارد.
در اینجا به چند شکل از ابروها و رابطه آنها با شخصیت افراد اشاره می شود:
۱- ابروهای نرم و کم پشت نشانه ناپختگی و بی تجربگی است.
۲- ابروهای پرپشت نشانه تحرک زیاد و پرانرژی بودن است.
۳- ابروهای بلند نشانه ثبات شخصیت و تلاش و کوشش فراوان است.
۴- ابروهای کوتاه نشانه عدم استواری و خیالاتی بودن است.
۵- ابروهای پیوسته نشانه حساس بودن است.
۶- ابروهای دور از هم نشانه ضعف و انزوا طلبی و ناپختگی است.
۷- ابروهای نزدیک به چشمها نشانه اراده قوی و تمرکز ذهن است.
۸- ابروهای صاف نشانه شخصیت محکم و لجباز است.
۹- ابروهای کمانی نشانه نیرو و نشاط و گرمی است.
۱۰- ابروهایی که انتهای آنها به سمت بالاست نشانه جرأت و نشاط و شادمانی است.
۱۱- ابروهایی که انتهای آن افتاده است نشانه پیچیدگی شخصیت و اضطراب است.
به طور کلی می توان گفت:
ابروهای پرپشت: نشانه فعالیت، ابروهای بلند: نشانه اراده، ابروهای بالا : نشانه جرأت و ابروهای کمانی: نشانه گرمی و اشتیاق است.
با اینکه مهناز افشار به عنوان ستاره سینمای تجاری ایران شناخته می شود، اما گزیده کاری او در سال ۸۶ و پاسخ اش به «دعوت» ابراهیم حاتمی کیا نشان از علاقه به تغییر جایگاه او از ستاره صرف بودن به بازیگری تجربه گرا است.
افشار در این سال ها پول سازترین بازیگر زن سینمای ایران بوده و حضورش در فیلم ها، تا حدودی گیشه را گارانتی کرده است. او در چند سال اخیر در کنار حضور در فیلم های تجاری، منتظر تجربه فیلم ها و نقش های متفاوت نیز بوده است و بازی در فیلم هایی مانند سالاد فصل (فریدون جیرانی)، کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی) یا چه کسی امیر را کشت (مهدی کرم پور) نشان از علاقه افشار به نوعی دیگر از سینما نیز دارد. «انعکاس» ساخته رضا کریمی بیستمین فیلم سینمایی کارنامه هنری مهناز افشار است. با اینکه این فیلم هم در زمره آثار بدنه سینمای ایران طبقه بندی می شود، اما اثری خوش ساخت و حرفه یی است که یک مهناز افشار متفاوت دارد. نقش افشار و حتی گریمش در «انعکاس» به هیچ کدام از فیلم های قبلی او شباهتی ندارد. بهتر است فیلم را اول ببینید تا قضاوت راحت تر شود.
● چرا امسال برعکس سال گذشته اینقدر کم کار بودید؟
بعد از فیلم «تسویه حساب» خانم میلانی، با خودم گفتم مهناز افشار، دیگر بس است. دیگر داری خیلی شلوغ می کنی. قبل از آن هم « محاکمه» و « رئیس» را کار کرده بودم. اتفاقاً در این دوره فیلمنامه هایی هم که می خواندم بعضی هایشان بد نبود اما تصمیم گرفتم کار نکنم تا اینکه فیلمنامه «انعکاس » به دستم رسید و بازی در آن را قبول کردم.
● آن موقع هم می خواستید بروید سر کار «کلاغ پر» و کمی طول کشید تا جواب نهایی را بدهید…
بله. همان اول که این فیلمنامه را خواندم داستانش جذبم کرد. احساس کردم سوژه خاص و بکری است که تا به حال در سینما نداشته ایم. اما به نظرم هنوز نپخته می آمد. البته دوستان هم لطف کردند، نشستند بازنویسی کردند و سرانجام به نتیجه رسیدیم که کار کنیم.
● نقش تان در بازنویسی تغییر کر د؟
نه، پایه داستان که تغییر نکرد و همان متفاوت بودن و خاص بودن سوژه را داشت. اما خب یکسری گره ها و منطق هایی که لازم بود در طول قصه باشد، گنجانده شد.
● کاراکتر نسیم به نظرتان چه ویژگی یی داشت ؟
فکر می کنم اولین قصه یی بود که من خواندم و دیدم که کلیت کار روی دوش کاراکتر زن فیلم است و بسیار جای کار دارد. امیدوارم از پس اش برآمده باشم. به هر حال قصه، انتخاب بازیگر، دفتری که قرار بود با آن کار کنیم و کارگردان فیلم همه برایم مهم بود و همه این عوامل دست به دست هم دادند که در این فیلم همکاری داشته باشم.
● درباره ویژگی خود کاراکتر نسیم نگفتید. . .
خیلی خاص بود. من در بیشتر کاراکترهایم یک دختر شوخ و اصولاً کاراکترم برون گرا است. اما نسیم خیلی درون گرا بود و بازی زیرپوستی داشت. حتی در فیلم کلام زیادی از طرف نسیم گفته نمی شود و بیشتر بازی اش در سکوت و اضطراب است. کلاً درون گرا بودن این کاراکتر خیلی من را جذب کرد.
● معصومیت کاراکتر هم خیلی خوب درآمده چون در آغاز فیلم هنوز تماشاگر نمی داند که نسیم خیانت کرده یا نه و این حس معصومیت همراه با شیطنت و دلشوره باید به تماشاگر همزمان منتقل شود.
دقیقاً. اصلاً دووجهی بودن این شخصیت جالب است. من همیشه معتقدم یک کار خاکستری بودنش مهم است نه اینکه مطلق سیاه یا سفید. این خاکستری بودن کمک می کند که تماشاگر تا انتهای فیلم برود و منتظر کشف جدیدی باشد. این ویژگی هم در کاراکتر نسیم و هم در کلیت داستان وجود داشت.
● گریم چقدر به نوع بازی شما کمک کرده بود؟ چون گریم تان خیلی متفاوت با گذشته است.
بسیار زیاد. من جزء بازیگرانی هستم که گریم و لباس روی بازی و حس درونی ام تاثیر می گذارد و خیلی خوشحالم که در دو فیلمی که کاراکتر خاص داشتم آقای مهرداد میرکیانی طراح گریم بود؛ یکی «سالاد فصل» و یکی هم این فیلم.
● با بقیه بازیگران چقدر راحت بودید؟ ظاهراً تا به حال با آنها کار نکرده بودید؟
خیر، تا به حال با این دو عزیز کار نکرده بودم. آقای کامبیز دیرباز بسیار پرانرژی و باانگیزه بودند. آقای گودرزی را هم که قبلاً تعدادی از کارهایشان را از تلویزیون و سینما دیده بودم، بسیار خوب ظاهر شدند. من هم خدا را شکر آدمی هستم که با کسی زیاد مشکل پیدا نمی کنم. همیشه سعی می کنم با بازیگر مقابل بده بستان کاری داشته باشم.
● فیلمنامه اولیه به نظر شما چه نقایصی داشت ؟
من اصولاً آدم رکی هستم و همه این را می دانند. به خاطر اینکه وقتی آدم رک باشد آدم ها تکلیف شان مشخص است. روزی که نسخه اولیه فیلمنامه را خواندم به نظرم اشکالاتی داشت. بعد جلسه یی با آقای حاجی میری و آقای دکتر کریمی (نویسنده فیلمنامه)، خانم موگویی، آقای دیرباز، آقای گودرزی و بقیه دوستان داشتیم، من نگرانی هایم را گفتم. من بیشتر نگرانی ام درباره آقای حاجی میری بود چون از قبل با آقای کریمی صحبت کرده بودیم و تکلیف روشن بود. وقتی با ایشان سر میز مذاکره نشستیم، دیدم که هدف شان این است که یک فیلم با دیدگاه منطقی و درست تولید کنند. سوژه فیلم جای تولید یک فیلم سوء استفاده گرا را داشت که خوشبختانه اینگونه نشد. آقای حاجی میری خیلی منعطف بودند و در طول کار هم به هر حال یکسری نظریات از طرف ایشان می آمد. حتی یک بار به ایشان اعتراض کردم که چرا حضور فیزیکی ندارید و اگر داشتید شاید انتقال ها راحت تر انجام می شد که خب ایشان گرفتار بودند و به هر دلیلی نمی توانستند بیایند. البته ایشان بعدها جوابی منطقی دادند و گفتند من اگر خودم کارگردان نبودم حتماً می آمدم. ایشان با دید کارگردانی شان ممکن بود ایراداتی به نحوه ساخت فیلم بگیرند و حرف شان منطقی بود چون این فیلم را قرار بود آقای کریمی بسازند. اما باز هم به عنوان بازیگر دوست داشتم آقای حاجی میری حضور فیزیکی می داشتند که چه بسا در نتیجه کار تاثیر بهتری می گذاشت.
● به نظر شما نقش نسیم در قصه اول چه چیزهایی کم داشت ؟
کمی خام بود که بعد پخته شد یعنی فهمیدیم نسیم چه پیش زمینه یی دارد. در مجموع شناسنامه نسیم مشخص شد. شناسنامه داشتن کاراکترها خیلی مهم است چون بازیگر آن می تواند راحت تر ایفای نقش کند. البته آن زمان فکر می کردم یکسری سکانس ها هم اضافی است ولی الان متوجه می شوم که چون قصه خیلی لب مرز حرکت می کند، وجود چنین سکانس هایی لازم است.
● برای درآوردن نقش چقدر آزادی عمل داشتید؟
برای اولین بار در این پروژه آزادی عملم کمتر بود. آن لحظه برایم سخت بود. وقتی با آقای کریمی صحبت می کردیم و نظرهای آقای حاجی میری هم به ما می رسید فکر می کردم چرا برای ایفای نقش آزاد نیستم. ولی الان که اینجا نشسته ام و صحبت می کنم فکر می کنم به خاطر متفاوت بودن قصه و لب مرز بودنش لازم بود کمی محتاط عمل کنیم.
● در پروژه های دیگر آزادی عمل بیشتری بهتان می دادند؟ مثلاً سر کار آقای کیمیایی ؟
البته. اصولاً کارگردان ها به بازیگر آزادی می دهند تا بازیگر از خلاقیتش هم استفاده کند. چون اگر بخواهی سفت بگیری اصلاً فیلم درنمی آید. چون به هر حال من به عنوان یک بازیگر ایده و نظر و فکر دارم و می روم می نشینم روی نقش کار می کنم. برایش شناسنامه درمی آورم و با آن همذات پنداری می کنم. من با آقای کیمیایی هم که کار کردم بسیار ایشان انعطاف داشتند و صحبت ها را قبول می کردند. الان هم که سر کار آقای حاتمی کیا هستم بسیار ایشان منعطف هستند و خیلی خوب حرف ها را گوش می دهند. تا الان که مشکلی نداشتم.
● یک ویژگی کار حاتمی کیا دورخوانی های قبل از کار است. چقدر به شما کمک می کند؟
بله. خیلی متفاوت است. ما دورخوانی فراوانی داریم. سر صحنه هم که می رویم اول تمرین می کنیم و همه چیز مشخص می شود و بعد فیلمبرداری آغاز می شود. این خواست خود ایشان است و به من مهناز افشار هم بسیار کمک می کند.
● «انعکاس» چه جایگاهی در کارنامه بازیگری شما دارد ؟ فکر می کنم بیستمین فیلم تان باشد.
بله. فکر می کنم کم کار نکرده ام. من دوازده، سیزده سال است که دارم در سینما کار می کنم. هیچ توقعی هم ندارم و در سینما سقفی نمی بینم. بدون هیچ ادا و غروری کار می کنم و سعی می کنم اطلاعات و دانشم را بیشتر کنم. ورزش می کنم، کتاب می خوانم و فیلم می ببینم. انتقادها را هم می پذیرم و نظرها را می شنوم. درباره «انعکاس» هم فکر می کنم نتیجه کار را مردم باید مشخص کنند. ما بازتابش را از مردم و منتقدانی که بدون غرض ورزی نظر می دهند باید بگیریم و آن وقت خواهیم فهمید که «انعکاس» چطور فیلمی است.
● اولین کارتان سریال «گمشده» بود که ظاهراً الان هم دارد دوباره پخش می شود؟
بله. مجموعه «گمشده» بود که البته الان پخش اش تمام شده.
● دهه ۷۰ دهه شروع کار و تثبیت شما بود با فیلم های «نگین»، «شور عشق» و «شیرهای جوان». در اوایل دهه ۸۰ به عنوان ستاره کاملاً جا افتادید و فیلم هایتان تا سال ۸۵ فروش خوبی کرد. فکر می کنم از سال ۸۶ کم کم دارید به سمت تجربه های متفاوت پیش می روید.
بعضی ها به من می گویند بازیگر تجاری ، اما به نظر من هیچ اشکالی ندارد که یک بازیگر فیلمی ارزشمند در کارنامه اش داشته باشد که باعث رونق سینمای ایران هم بشود. این یک حسن است و کسی نمی تواند ایراد بگیرد چون اگر سینما رونق نداشته باشد کسی فیلم نمی بیند تا بعدش فیلم های ارزشمند هم تولید شود. ولی این را قبول دارم که من بازیگر، اگر فیلم پرفروشی دارم باید حتماً فیلم باارزشی هم باشد و حرفی برای گفتن داشته باشد. خب به هر دلیلی آدم اشتباه هم می کند. اوایل کار هم ممکن است یکسری فیلم ها در کارنامه ام باشد که به دلیل کم تجربگی و اینکه می خواستم وارد سینما بشوم و تجربه کسب کنم بازی کرده ام. من در دبیرستان علوم تجربی خوانده ام و بعد ادامه تحصیل دادم و تدوین خواندم. یعنی الکی وارد سینما نشدم. با یک دیدگاه وارد شدم. بعد هم کلاس های بیان آقای سمندریان را رفتم. کتاب خواندم و فیلم دیدم و تمرین کردم. به هر حال هر فیلمی تجربه یی بود برای فیلم بعدی. ممکن است فیلم هایی در کارنامه من باشد که من از نتیجه اش اطلاع نداشتم و خوب درنیامده باشد آن هم به هزار دلیل. الان که فکر می کنم، می بینم هر انتخابی که کرده ام آن لحظه دلیلی برای خودش داشته و دوست داشته ام. تمام فیلم هایی که در کارنامه ام هست به خاطر وقت و انرژی که برایش گذاشتم برای من قابل احترام است چه بسا که ممکن است بعضی هایشان هم نتیجه خوبی نداشته باشند.
● از جایگاهتان در سینما راضی هستید؟
الان که از جایگاه خودم راضی نیستم. نه شعار است و نه ادا و اصول. ضمناً نمی دانم چرا یک عده با من مشکل دارند و دوست ندارند مهناز افشار ترقی کند…
● چه کسانی؟ از بین سینماگران یا مردم ؟
مردم که نه. بالاخره هر کسی را عده یی دوست دارند و عده یی نه. در خود سینما منظورم است. من فکر می کنم کارهای متفاوتی کرده ام. اگر «شور عشق» را بازی کردم یا «خاکستری» و «نگین»، همزمان «کارگران مشغول کارند » را هم دارم یا فیلم هایی مانند «چه کسی امیر را کشت ؟»، «آتش بس» یا «سالاد فصل». وقتی نگاه می کنم، می بینم که بیشتر کاراکترهایی که کار کرده ام متفاوت هستند و هیچ کدام یک مدل نیست. برخی کم لطفی ها آدم را سرد می کند. البته شاید هم تقصیر خودم باشد. ممکن است روند کاری ام را درست انجام نداده باشم. یک کار خوب انجام داده ام و بعدش یک کار ضعیف کرده ام و آدم ها مانده اند که بالاخره مهناز افشار تکلیفش چیست؟ می خواهد فیلم خوب بازی کند یا نه ؟ می توانم بگویم که خودم هم تقصیر داشته ام. اما به هر حال از انتخاب کارهایم خیلی ناراضی نیستم برای اینکه سعی کردم کاراکترهای متفاوتی را تجربه کنم و امیدوارم بتوانم کارهای بهتری انجام دهم.
● فکر می کنید چرا سایه «شور عشق» هنوز بالای سرتان هست و از بین نمی رود؟
علت دارد. برای اینکه «شور عشق» فیلمی بود که برای بار اول در سینمای ایران درباره یک دختر و پسر جوان ساخته شد و برای خیلی ها بت شد. این مضمون در آن زمان خیلی مهم بود اما شاید اگر الان ساخته شود، دیگر استقبالی از آن صورت نگیرد. این فیلم چون سکوی پرتابی برای من و آقای رادان بود خیلی ها ما را هنوز هم به این دو فیلم وصل می کنند. به نظر من در هر صنفی، هر کس یک استارت و یک سکوی پرتاب دارد و البته این نقطه استارت همیشه در پرونده اش هست. حالا یا می تواند خیلی قوی باشد یا خیلی ضعیف. به هر حال آدم ها بک گراندشان را نمی توانند پاک کنند. من هم خوشحالم که بک گراند بدی ندارم. «شور عشق» هم خیلی فیلم بدی نبوده. . .
● البته تنها زرشک سینمای ایران هم نصیب این فیلم شد…
بله و اتفاقاً من خیلی از این بابت خوشحالم. به نظرم فیلم دیده شد. چرا مراسم اعطای زرشک زرین فقط یک سال انجام شد و فقط هم به «شور عشق» داده شد و تمام؟
● سکوی پرتاب شما و بهرام رادان با هم بود. بهرام رادان عامدانه رفت به سمت تجربه گرایی و این باعث شد کارنامه قابل اعتنایی داشته باشد و دو سیمرغ هم بگیرد. اما با این وجود او دیگر جایگاه یک استار را در سینمای ایران ندارد. اما شما انتخاب هایتان طوری بوده یا پیشامد این بوده که جایگاهتان را به عنوان استار تثبیت کرده اید. فکر می کنید این عامدانه بوده یا اینکه شرایط شما را پیش برده؟
نمی دانم این حرفی که می زنم در این زمانه درست است یا نه. ممکن است به نظر عده یی خنده دار بیاید. اما من به شدت به سرنوشت اعتقاد دارم. البته در کنارش تلاش و تفکر و بینش درست را در نظر دارم. به هر حال درباره هر فیلمی فکر می کردم و تصمیم می گرفتم و انتخاب می کردم اما معتقدم که سرنوشت من این طور رقم خورده و دارم در مسیری هدایت شده در کائنات حرکت می کنم. خداوند من را در این مسیر گذاشته و بعد هم به مهناز افشار گفته که خب حالا خودت چقدر توان و دانش داری ؟
● خودتان کدام را بیشتر می پسندید؛ جایگاه یک استار یا یک بازیگر تجربه گرا با نقش های متفاوت؟
من هردویش را در کنار هم می پسندم.
● این ممکن هست ؟
بله. نمی خواهم بگویم این اتفاق برای من افتاده اما می خواهم بگویم سعی کردم فیلم هایی را بازی کنم که مردم دوست داشته باشند و از آن استقبال کنند و در عین حال آدم های اهل فکر بدون غرض ورزی از آن تعریف کنند. برای من ارزشمند است که یک کارگردان یا نویسنده یا خبرنگار و آدم هایی که اهل فکر هستند بگویند خانم افشار فلان کارتان چقدر خوب بود. پس یعنی من آن مسیر را هم تجربه کرده ام.
● فکر می کنید مهناز افشار وقتی می رود در فیلم هایی مثل «چه کسی امیر را کشت» یا «کارگران مشغول کارند» بازی می کند، به خاطر قابلیت های بازیگری اش است یا به خاطر استار بودن او را انتخاب می کنند تا فیلم بیشتر دیده شود؟
در مورد فیلم «کارگران مشغول کارند» آقای مانی حقیقی به من گفتند وقتی بازی من در «سالاد فصل» را دیدند، خوش شان آمد و خواستند من در فیلم شان حضور داشته باشم. در مورد «سالاد فصل» هم من قبلش فیلم خیلی شاخصی نداشتم و اگر توجه خاص آقای جیرانی و حتی اصرارهای آقای شریفی نیا نبود این اتفاق نمی افتاد. جا دارد که از هر دویشان تشکر کنم.
● در این چند سال دو، سه نقش دو بازی کردید که خوب اما خطرناک بود…
بله بسیار خطرناک بود و می توانست من را کاملاً به گوشه یی پرتاب کند. اما خوشبختانه نتیجه این کارها خوب از آب درآمد.
● چطور شد که برای «سالاد فصل» انتخاب شدید؟
در فیلم «خاکستری» آقای جیرانی را در اتاق تدوین می دیدم. همیشه سبک آقای جیرانی را دوست داشتم و البته الان هم دوست دارم. گفتم بالاخره اتفاق به وقتش خواهد افتاد. گذشت و آقای شریفی نیا گفتند آقای جیرانی می خواهند فیلم بسازند و من رفتم و قسمت شد که بازی کنم. وقتی فیلم تمام شد آقای جیرانی گفتند خیلی خوب بودی و شاید من باید این نقش را گسترش می دادم.
● بازی در «چه کسی امیر را کشت» چگونه پیش آمد؟
یادم است که از طرف آقای کرم پور فیلمنامه یی به من رسید که بخوانم. دیدم خیلی کار نویی است، عوامل و بازیگران خیلی خوبی هم دارد. البته برای بازی در این فیلم واقعاً خیلی ترس داشتم چون فکر می کردم مهناز افشار میان این همه بازیگر پیشکسوت و بزرگ چه می خواهد بکند؟ ولی بعد دیدم چه محک خوبی است. آدم به خودش می گوید سعی کن کم نیاری و خیلی خوب باشی. هیچ وقت لطف آقای شکیبایی را یادم نمی رود که من را دیدند و گفتند وقتی سالاد فصل را دیدم، متوجه شدم از نوک پا تا نوک موهایت بازی می کنی. اصلاً باور نمی کردم آقای شکیبایی این حرف را به من بزند. چقدر خالص و چقدر بی عقده و بزرگوار. این حرف را حتی اگر ایشان فقط برای خوشحال کردن من گفته باشد به من انرژی می دهد و برای من خیلی ارزشمند است. یکسری دوستان در سینما به من کم لطفی کردند اما خدا را شکر دوستانی هم داشتم که به من کمک کردند در سینما بمانم. فیلمنامه «چه کسی امیر را کشت؟» را که خواندم، آقای شکیبایی هم آنجا بودند و دوست داشتم باز هم با ایشان کار کنم. البته با هم بازی نداشتیم ولی نقش عجیب و متفاوتی بود. من همیشه دوست دارم نقش های متفاوت و عجیب و غریب بازی کنم. مثلاً آرزویم این است که نقش آنتونی کویین در گوژپشت نتردام را بازی کنم.
● خب اینکه هیچ وقت امکان پذیر نخواهد بود…
عیب ندارد. نقش زنش را که می توانم بازی کنم، (می خندد) متاسفانه در سینمای ایران یا باید نقش دیوانه یا معتاد را بازی کنی تا دیده شوی. هیچ وقت نقش های رئال دیده نمی شوند، در صورتی که در سینمای جهان نقش های رئال جایگاه ویژه یی دارند.
● خیلی از بازیگران به خصوص خانم ها به سمت تجربه های دیگری در سینما مانند کارگردانی رفته اند. شما چنین قصدی ندارید؟
فعلاً قصد کارگردان شدن ندارم. ورود به هر رشته یی تخصص و تجربه می خواهد اما چون قبل از بازیگری تدوین خوانده ام و کارهای فنی را هم دوست دارم، شاید یک روز با اجازه استادان به سمت فیلمبرداری بروم یا با اجازه تهیه کنندگان، تهیه کننده شوم. البته یک قصه کوتاه هم دارم که بدم نمی آید آن را بسازم. این قصه از باورهای خودم ناشی شده و شاید محک خوبی برایم باشد.
منبع: روزنامه اعتماد
آیا فرزندم دختر است؟
دانستن جنسیت نوزاد قبل از تولد خواسته هر انسانی است برای هر کس جالب و برای مادر و پدر آینده، لذت بخش،پس با دانستن این نکات و مشاهده انها می توانیم پی ببریم که کودک آینده تان دختر خواهد بود.
نکاتی که سلامت نیوز به انها اشاره دارد برای تشخیص دختر بودن فرزندتان به شرح زیر است:
-چاقی شما از ناحیه ران و قفسه سینه است.
-شکمتان به هندوانه شبیه شده.
-موهایتان هایلایت قرمز رنگ است.
-به میوه و غذای شیرین وآب پرتقال علاقه مند می شوید.
-در دوران حاملگی نسبت به دوران عادی و قبل از حاملگی حال خوبی ندارید.
-صورتتان بیش از پیش جوش می زند.
- اگر حلقه ی ازدواجتان را با نخ روی شکمتان آویزان نگاه دارید، به اطراف خواهد چرخید!
اگر این حالات در شما وجود دارد تبریک می گویم احتمالا کودک شما دختر خواهد بود!ولی نباید فراموش کرد که این نکات فقط تجربی بوده و امکان اشتباه در آنها هست!
———————————————
آیا فرزندم پسر است؟
دانستن جنسیت نوزاد قبل از تولد خواسته هر انسانی است برای هر کس جالب و برای مادر و پدر آینده لذت بخش ،پس با دانستن این نکات و مشاهده انها می توانیم پی ببریم که کودک آینده تان پسر خواهد بود.
نکاتی که سلامت نیوز به انها اشاره دارد برای تشخیص پسر بودن فرزندتان به شرح زیر است:
-به پروتئین ها علاقه مند شده اید.
-شکمتان جائی که است که شما از آن ناحیه چاق شده اید.
-پاهایتان از قبل سردتر شده.
-به غذاهای تند وشور علاقه مند شده اید.
-جالب است بدانید اگر کودک پسر باشد،پدر نیز همراه مادر شروع به چاق شدن می کند!
-حامله بودن برایتان خوشآیند است.
-حلقه ازدواجتان را با نخ روی شکمتان آویزان نگاه دارید، اگر پسر باشد دایره دایره می چرخد!
-شکمتان شبیه توپ بسکتبال شده.
اگر این حالات در شما وجود دارد تبریک می گویم احتمالا کودک شما پسر خواهد بود!ولی نباید فراموش کرد که این نکات فقط تجربی بوده و امکان اشتباه در آنها هست!
هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!
1-او با سر بزرگ متولد شد
وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.
2-حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود
مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.
3-او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.
به بيان او “من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.
4-او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود احساس نمي كرد.
5-علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت
انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟
6-او فقط يكبار رانندگي كرد
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت “سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد”سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.
7-الهام گر او يك قطب نما بود
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.
8-راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است..
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت
در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت
آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند
وقتی به موضوع ((خدا)) رسید
آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد
:مشتری پرسید
چرا باور نمیکنی؟
:آرایشگر جواب داد
کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد
به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟
بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟
اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت
نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند
آرایشگر کارش را تمام کرد و
مشتری از مغازه بیرون رفت
به محض اینکه از مغازه بیرون آمد
مردی را دید با موهای بلند و کثیف
و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده
ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد
:و به آرایشگر گفت
میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند
:آرایشگر گفت
چرا چنین حرفی میزنی؟
من اینجا هستم. من آرایشگرم
همین الان موهای تو را کوتاه کردم
:مشتری با اعتراض گفت
نه. آرایشگرها وجود ندارند
چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که
بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد
آرایشگر: نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند
موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند
مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است
!خدا هم وجود دارد
فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند
برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد
تصاوير دیدنی جامجم آنلاین از سفينهاي بر فراز «خانه خدا»

جام جم آنلاين: شايد باور كردني نباشد اما به نظر ميرسد صحت دارد كه يك سفينه شب هنگام بر فراز كعبه - خانه خدا - در مكه مكرمه به پرواز درآمده است.
دكتر فرهاد بابايي از زنجان كه سال جاري به حج تمتع اعزام شده و اين تصاوير را براي «جامجم آنلاین» فرستاده است، در اين باره به خبرنگار ما توضيح داد: «به دليل علاقهاي كه به كار عكاسي دارم، شب يازدهم آذرماه – 21 ذيالقعده- به طور اتفاقي از روبروي بازار ابوسفيان در مكه، شروع به عكسبرداري از خانه خدا كردم و چون ورود دوربين به كعبه ممنوع است، تصاويرم را با تلفن همراه گرفتم.»

وي افزود: «هنگام تصويربرداري متوجه سفينه نشدم اما وقتي عكسها را در دوربين نگاه كردم، با شگفتي ديدم در دو عكس از مجموع پنج عكسي كه به مدت دو دقيقه از همان محل گرفتهام، تصوير يك سفينه ديده ميشود.»
بابايي افزود: براي اينكه مطمئن شوم، فردا در روز روشن به محل عكسبرداري رفتم و مشاهده كردم هيچ ساختمان و يا مكاني در محل قرار گرفتن تصوير سفينه وجود ندارد.
وي عدم وجود سفينه را در چند تصوير بعدي تلفن همراه خود دليل ديگري بر آن دانست كه واقعا چنين دستگاهي در آن لحظه وجود داشته و اندكي بعد محل را ترك كرده است.

بابايي خاطرنشان كرد كه به دليل نورافشاني شديد خانه خدا در شب و انعكاس نور، چنين سفينهاي با چشم معمولي و غيرمسلح قابل مشاهده نيست.
اين نخستين بار است كه چنين موضوعي درباره حضور سفينههاي احتمالا اطلاعاتي در مكه مكرمه و خانه خدا مطرح ميشود. تاكنون مقامهاي ايراني يا عربستاني در اين زمينه مطلبي را مطرح نكردهاند و به درستي مشخص نيست داستان از چه قرار است؟
جامجم آنلاين
اكثر مادرها وقتي بچهشون اولين كلمه را ميگه، فكر ميكنن، مسئوليت بزرگي به عهدهشون گذاشته شده، چون دارن يك كودك نابغه را تربيت ميكنن…
تو بوق و كرنا ميكنن، دار دار خبردار، ايهاالناس جمع بشين كه بچه من گفت مامان!!!
اما به راستي تو چند صد تا بچه يك كودك استثنايي يا نابغه به دنيا ميآيد؟! وقتي با هزار نيروي عقلاني خودمونو توجيه كرديم كه اين يكي با بقيه فرق ميكنه و با شك و ترديد زنگ خونشونو زديم، ظواهر امر چيزي را ثابت نميكرد، هميشه فكر ميكردم اين بچهها بايد شرايط خاصي داشته باشن… اما خبري نبود همهچيز عادي عادي… اما نه، وقتي كودك سه سال و نيم لب به سخن گشود، ديديم واقعا اين يكي با بقيه فرق داره، اون هم يك فرق اساسي، به طوري كه تمام زندگي خانواده را معطوف خود كرده، اما چه فايده؟! آناهيتا كودك نابغه به جاي اينكه در شرايط خاص محيطي، آموزشي بزرگ شود و از بهترين امكانات رفاهي بهره ببره، در خانهاي در جنوب شهر تهران و وسايلي كاملا معمولي و امكانات جزيي و البته پشتكار و تلاش بيدريغ مادر پرورش مييابه. او هم اكنون كلاس چهارم ابتدايي را تمام كرده و وارد كلاس پنجم ميشه، هر متني را به راحتي آب خوردن ميخونه، قادر به خواندن اشعار يا متنها به صورت متضاد هم است.اين بچه آخر IQاست، اگرIQ تمام آدمها بين 90 تا 110 بايد باشه تو آخرين تست هوشي كه از او گرفته شده يعني سه سالگي، دكتر بهشون گفته: چه نشستهايد كه كودك شما جدي جدي نابغه است و IQ داره برابر 140.با شهناز شكري مادر آناهيتا صحبت كرديم كه شايد به ما هم كمك كنه براي داشتن يك بچه نابغه!!
چطور شد كه متوجه هوش آناهيتا شديد؟
شكري: چون ازدواج من و همسرم فاميلي بود، هميشه شوخي ميكرديم و ميگفتيم: بچههامون يا عقبمونده ميشن يا نابغه. در دوران بارداري آزمايشها نشون نميداد بچه مشكلي داشته باشه، از همون دوران سعي ميكردم ارتباط نزديكي باهاش برقرار كنم، مدام صحبت ميكردم، برايش موسيقيهاي كلاسيك و سنتي ميذاشتم و عكسالعملش را مقايسه ميكردم، به همين ترتيب ارتباطش با دنياي اطراف قوي شد. وقتي هم به دنيا آمد هنگام لباس پوشيدن بهش ميگفتم حالا اينكه ميخوام تنت كنم بلوزته، حالا دست راستتو بده به من، حالا دست چپ و… تو همه كارها اونو هم شركت ميدادم.
كي زبون باز كرد؟
شكري: در شش ماهگي اولين كلمه را گفت، مامان البته نه كامل به صورت ماماما…
در هفت ماهگي بابا و در يازده ماهگي نزديك 24 لغت رو كامل ادا ميكرد. وقتي ديدم ارتباطش با محيط اينقدر بالاست، آروم آروم و فقط از روي كنجكاوي آموزش رو شروع كردم. چند حرف انگليسي رو نوشتم ديدم خيلي سريع داره ياد ميگيره، بعد يكساله كه شد رفتم سراغ كتاب اشكال، يادگيريش برام خيلي عجيب بود. براي همين كتاب فارسي اول ابتدايي را گرفتم و با اون پيش رفتيم. مثلا چند تا عكس ميذاشتم اسماشونو زيرش مينوشتم، وقتي نشون ميدادم، اسم زيرش را ميخواند بعد از مدتي، عكسها را برداشتم، اسمها رو جابجا مينوشتم، خيلي راحت ميخواند. وقتي ديدم كتاب فارسي رو تا اين اندازه خوب ياد ميگيره من كه با ترديد جلو ميرفتم، مطمئن شدم و آناهيتا رو پيش روانپزشك بردم اما همه معترض ميشدن كه چرا اينقدر باهاش كار ميكنم، ميگفتن نبايد بهش زياد فشار بياري تا اينكه رفتم پيش دكتر جليلي – عضو انجمن پزشكان برتر دنيا در آموزش كودكان – ايشون برخلاف دكترهاي ديگه معتقد بود، آناهيتا ضريب هوشي بسيار بالايي داره بايد باهاش خوب كار كرد، ميگفت تا دو سالگي، تمام ارتباطات مغزش زنده است، شما با هر قسمتي از مغزش كه كار كنين زنده ميمونه و با هر قسمتي كه كار نكنين آروم آروم تحليل ميره و اين بزرگترين دلگرمي بود براي من كه احساس ميكردم نكنه آدم خودخواهي باشم و به خاطر اينكه فكر ميكنم يه بچه نابغه دارم، اذيتش ميكنم و ضربه ميزنم.
بعد از آن، آموزشها را زير نظر پزشك دنبال كرديد؟
شكري: نه، باز خودم ادامه دادم، دكتر جليلي معتقد بود، خوب كار ميكنم. بيشتر آموزشها عملي و تو محيط بيرون بود، مثلا پارك ميرفتيم در مورد گلها، خاك، حيوانات و هر چي ميديدم برايش توضيح ميدادم، آنهم با چه اشتياقي، مثل اينكه براي اولين بار بود كه ميديدم.
آناهيتا بر اساس پيشبيني و ارزيابي پزشك پيش رفت؟
شكري: دكتر جليلي پيشبيني كرده بود، سه سال و نيم كه بشه بايد كلاس اول را شروع كنه در حاليكه اين اتفاق دو سال و پنج ماهه كه بود افتاد. او در سن هفت يا هشت سالگي ديپلم ميگيره.
همسرتان چطور؟ به شما كمك نميكرد؟
شكري: چرا، بنده خدا وقتي شبها خسته از سركار ميآمد تازه شروع ميشد، هر چي از صبح ياد گرفته بود رو مرور ميكرد، هميشه به او ميگم اگه منم اينطوري تشويق ميكردي حتما تا الان سه ، چهار تا دكتري گرفته بودم.
تحصيلات شما و همسرتان چيه؟
شكري: من كارشناس تاريخ هستم و او كارشناس حسابداري.
چند درصد هوش آناهيتا ارثي و چند درصد به آموزش مربوطه؟
شكري: دكتر ميگه: 70 درصد ارثي است و تنها 30 درصد به آموزش ربط داره.
الان كلاس چندم است؟
شكري: كلاس چهارم ابتدايي رو تموم كرد.
توان نوشتن هم داره؟
شكري: تا حدودي بله، ضمن اينكه بالاتر از 130 تا شعر حفظ كرده، حافظهاش پذيرش دامنه لغات بسيار وسيعي داره، بچهاي كه سه سال رو تموم ميكنه بايد 900 كلمه بگه اما آناهيتا در دو سال و پنج ماهگي 1920 كلمه ميگفت.
الان چه اطلاعات ديگهاي داره؟
شكري: در خصوص رنگهاي اصلي و فرعي، مثلا چه رنگهايي سبز را ميسازن، دستهبندي حيوانات مثلا سختپوستان، اهلي، وحشي، در خصوص زيستگاه و خوراكشان و…
ضمن اينكه عاشق ستارهشناسي است و به فرهنگسراي نياوران ميريم براي آموزش ستارهشناسي، حالا منتظر يك شب صاف هستيم تا او را به رصدخانه ببريم.
كلاس ورزش هم ميرود؟
شكري: بله ژيمناستيك، اسكيت، شطرنج هم يك شب در ميان با پدرش كار ميكند، كلاس ارف هم به آن اضافه كنين.
آناهيتا رو به آموزش و پرورش و يا موسسات دولتي ديگه معرفي كرديد؟
شكري: بله اما چه فايده، رفتم بهزيستي گفتم چنين بچهاي دارم چه امكاناتي براي او وجود دارد؟ گفتن: هيچي، ما براي بچههايي كه ناتوان هستند، امكانات جزيي داريم.
آموزش و پرورش و مركز استعدادهاي درخشان هم گفتن از كلاس پنجم به بالا آموزش داريم. الان سنش نرسيده. ضمن اينكه منو سرزنش كردند چرا تو كارشان دخالت كردم نبايد آموزش رو شروع ميكردم بايد اجازه ميدادم مثل بچههاي ديگه رشد كنه گفتم اونوقت چه فرقي بين كودك نابغه و عادي وجود داره؟ حتي براي تست هوش رفتم بهزيستي گفتن بايد از وزارت كشور يا استعدادهاي درخشان نامه بياري، وقتي زنگ زدم جواب دادن: بگذاريد پنج سالش بشه، با بچههاي كلاس اولي ثبتنام كنه سركلاسها نياد و بعد آخر سال امتحان بده اگه نمرههاش خوب بود ميفرستيم تست هوش…
آخه با اين همه مانع چطور يك بچه نابغه ميتونه پيشرفت كنه؟!غير از آموزش، محيط و شرايط هم دخيل است؟
شكري: تغذيه اهميت ويژهاي داره، من خيلي از مادرها رو ديدم خوراكيهاي جورواجور مثل پفك و كيك ميخرند اما من شايد ماهي دوبار اين كار را انجام ميدم. محيط هم صددرصد موثره… محيطي بدون تنش و آروم.
شما به مادران مشاوره نميدهيد؟
شكري: تا چند وقت پيش خيليها زنگ ميزدن، از شهرهاي مختلف، من هم هر كاري ميكردم به اونها هم ميگفتم، اما تقريبا هيچكدوم جواب نگرفتن، به طوري كه الان كسي زنگ نميزنه. من گفتم كه 70 درصد به ژن بچه مربوط ميشود و ارثي است. هيچگاه يك بچه نرمال را با آموزش نميشه نابغه كرد حتي برعكس ممكنه ضربه هم بخوره. يك كودك نابغه مثل يك دونه گندم ميمونه كه اگه بكاريم تو بيابون هيچي بار نميده و اگه در زمين معمولي بكاريم محصول خوبي ميده و اگر بكاريم در بهترين زمين با بهترين كود و آبياري خوب يك محصول استثنايي تحويل ميگيريم، پس در وهله اول بچه بايد مايه اوليه رو داشته باشه.
كلاس چهارم را هم چنان در منزل با آناهيتا كار ميكنيد؟
شكري: بله، فقط براي آزمايشهاي علوم آموزش و پرورش و استعدادهاي درخشان و انجمن ملي نوابغ اجازه ندادن از آزمايشگاه علوم استفاده كنه، اما اين مشكل را فرهنگسراي خاوران حل كرد و اجازه داد آناهيتا همراه با بچههاي ابتدايي به آزمايشگاه بره.
در آخر، مطلبي مانده از استعدادهاي آناهيتا كه نگفته باشيد؟
شكري: تواناييهاي او بالاتر از اينهاست كه بتونم توضيح بدم، فراموش كردم استعداد عجيبش در مورد تشخيص صداي استاد شجريان، همايون، ساز عليزاده، كلهر و… را بگويم گروه سنتي و سازها رو بهخوبي ميشناسه، حالا قراره هفتهاي يك بار تحت نظر پزشك باشه و تست شود. همين جا ميخوام از خانواده خودم تشكر كنم از مادر و پدرم كه هر وقت به كرمانشاه ميرفتيم با صبوري با او كار ميكردن و همهجوره ما رو ياري كردن، همينطور همسرم شهاب كه من و آناهيتا رو جدي گرفت. در آخر خدا رو به خاطر اين نعمت شكر ميكنم و از شما متشكرم.
فضانورد روسي در تهران
براي نخستين بار، مركز علوم و ستاره شناسي تهران (وابسته به شهرداري منطقه يك) ميزبان يكي از فضانوردان جهاني خواهد بود كه همزمان با پنجاهمين سالگرد پرتاب نخستين ماهواره به فضا، به كشورمان سفر كرد.
گئورگي ميخائيلويچ گرچكو در 25 مي 1931 در لنينگراد به دنيا آمد. در سال 1949 در دبيرستان متوسطه لنينگراد مدرك خود را گرفت و در سال 1955 دانشكده مكانيك نظامي لنينگراد را با درجه مهندسي مكانيك به اتمام رساند. در سال 1967 از دكتراي علوم فني با رسالهاي در مورد محاسبه سامانه فرود لونا 9 و لونا 16 در ماه دفاع كرد. در سال 1975 عضو فعال آكادمي بينالمللي آستروناتيك (فضانوردي) در سال 1975 عضو افتخاري آكادمي علوم چكسلواكي، هفدهم فوريه 1984 دكتراي علوم فيزيك – رياضي عضو آكادمي علم و تجارت بينالمللي دريافت كرده و بيش از 28 مقاله منتشرشده علمي دارد. در سال 1984 كتاب «در كادر سياره» را نوشت. در سال 1959 عنوان مهندس ارشد از سال 1961 رييس گروه بخش هفدهم دفتر شماره يك طراحي و ساخت سامانههاي فضايي و بالاخره در سال 1966 به عنوان رييس گروه آزمايشگر دستگاههاي كيهاني انتخاب شد.از 21 فوريه 1975 مربي درجه سه فضانوردان آزمايشي، از هجدهم مي 1978 مربي درجه دو فضانوردان آزمايشي، از اول ژوئن 1983 مربي درجه يك و معاون بخش انتخاب شد.از 22 مي 1986 دانشكده فيزيك جو فعاليت داشت. ششم ژوئيه 1986 تا اول مارس 1992 سرپرست آزمايشگاه تحقيقات جو زمين از طريق وسايل فضايي.نخستين پرواز فضايي او در يازدهم ژانويه تا نهم فوريه 1975 به عنوان مهندس سفينه سايوز 17 در ايستگاه مداري سالوت 4 صورت گرفت و 29 شبانهروز و سيزده ساعت و نوزده دقيقه و 45 ثانيه طول كشيد.
دومين پرواز فضايي را از دهم دسامبر 1977 به همراه يوري رامانتكو با سايوز 26 در ايستگاه مداري سالوت 6 انجام داد كه پروازي ركوردشكن بود و تا شانزدهم مارس 1978 به مدت 96 شبانهروز و ده ساعت و هفت ثانيه ادامه داشت.پرواز سوم و آخرين سفرش به فضا را هفدهم تا 26 سپتامبر 1985 به عنوان مهندس سفينه سايوز تي 14 در ايستگاه سالوت 7 انجام داد و هشت شبانهروز و 21 ساعت و سيزده دقيقه و شش ثانيه در فضا به سر برد.
گفتني است نمايشگاه فضانوردي در مركز علوم و ستارهشناسي تهران با همكاري فرهنگسراي ملل و سيروس برزو كه سالها در زمينه نجوم و فضا تحقيق انجام داده و با فضانوردان زيادي از روسيه آشنا ميباشد اين نمايشگاه برگزار شد..
اعتماد - محمد جعفري؛ جوان 22 ساله يي که 13 سال از همسرش کوچک تر است، با مراجعه به دادگاه خانواده خواستار صدور حکم طلاق شد و گفت همسرش او را مانند کودکان کتک مي زند.به گزارش خبرنگار ما اين جوان که مهران نام دارد در توضيح علت درخواست طلاق به رئيس شعبه 2203 شوراي حل اختلاف دادگاه خانواده گفت؛ من دو سال پيش با مژگان ازدواج کردم اما چون او 13 سال از من بزرگ تر است با من برخوردي مادرانه دارد و دائماً سعي مي کند مرا کنترل کند. او حتي گاهي من را مثل بچه ها کتک مي زند و در چنين شرايطي ادامه زندگي با او برايم قابل تحمل نيست.اين جوان که از همسرش صاحب يک پسر يک ساله است در مورد نحوه آشنايي خود با مژگان گفت؛ ما هر دو در يک شرکت کار مي کرديم و به خاطر ارتباطي که در محل کار با يکديگر داشتيم کم کم به هم علاقه مند شديم و پس از مدتي تصميم گرفتيم با هم ازدواج کنيم.مهران ادامه داد؛ وقتي موضوع را با خانواده ام در ميان گذاشتم آنها با اين ازدواج مخالفت کردند، اما من که به شدت به مژگان علاقه مند شده بودم به مخالفت آنها توجهي نکردم و پاي سفره عقد نشستم اما با گذشت چند ماه از آغاز زندگي مشترکمان به تدريج اختلافاتي بين ما درگرفت.مژگان طوري با من رفتار مي کرد که انگار مادر من است. دلسوزي هاي بيجا و رفتار نادرست او که همه ناشي از اختلاف سني ما بود باعث شد اين اختلافات بالا بگيرد.مهران در مورد وضعيت کنوني اش نيز گفت؛ هم اکنون مژگان و پسرم در خانه يي که من تهيه کرده ام زندگي مي کنند و من در منزل مادرم سکونت دارم ضمن اينکه بعد از ازدواجمان مژگان ديگر کار نمي کند و تمام مخارج زندگي را من به تنهايي تامين مي کنم.در ادامه مژگان که مهريه اش به عدد سال تولدش 1351 سکه بهار آزادي است در پاسخ به اظهارات شوهرش گفت؛ مهران بچگانه فکر مي کند و همين افکار او موجب بروز اختلاف در زندگي مان شده است و در واقع مقصر همه مشکلات خود او است